ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
43
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
آذر برزين را از تخت فيل بر زمين آورد . كس بطلب آهنگران فرستاد [ كه بيايند و بند گران او بگشايند ] . آذربرزين كه جرأت و مردانگى رستم يكدست را مشاهده نمود زور نموده ، بندگران از يال و كوپال خود از هم دريده بدور انداخت . رستم از مشاهدهء آن زور حيرت نموده دست آذربرزين را بوسه داد و گفت « پادشاهى و من پهلوان تو . » آذربرزين را به خانهء خود برد و مردم او از همهجا خبر شنيده جمعيت نمودند . به اندك روزى قريب به هزار كس جمع شد . جميع دار المرز به آن شاه اطاعت نمود . خبر به بهمن رسيد . از اين خبر موحش طاقت و شكيب از بهمن برفت . موبدان را طلب نموده ، به مشورت مدبران عمل نموده ، كس نزد آذر بانوى دختر رستم فرستاده . آذر بانو بهخدمت او رسيد ، و آذر بانو را با لشكر بسيار با سپهسالارى موبد موبدان نزد آذربرزين فرستاد و مقرر نمود كه اگر به نصيحت تو اطاعت نمايد و متوجه خدمت من شود ، ممالك زابل و كابل و هندوستان با جهان پهلوانى مخصوص اوست و اگر قبول نصيحت تو نكرد ، سردارى لشكر به تو متعلق است ، با او جنگ كن . آذر بانو قبول نموده متوجه طبرستان شد و آن دو لشكر در برابر يكديگر نزول نمودند ، و مدتها آذر بانو به نصيحت آذر برزين مشغول بود و مهم محاربه بتعويق ميبود . تا آخر به نصيحت آذر بانو ميل خدمت بهمن نمود . رستم طور به اين امر همداستان نشده به مكان خويش شتافت و آذر بانو ، آذربرزين را بهخدمت بهمن آورد . بهمن ظاهرا تلطف بسيار به آذر برزين نمود . چون آذر بانو به سيستان شتافت ، آذربرزين را غافل ساخته بگرفت و بند گران نهاد . [ 20 ] آذر بانو از استماع اين خبر آزرده گشت . در اين اثنا پادشاه روم و قوم بنى اسرائيل و اهل مغرب اظهار مخالفت بهمن نمود [ ه ] ، منسوبان بهمن را بيرون كردند . بهمن ، آذربرزين را بقلعهاى محبوس نموده ، متوجه ديار مغرب شد . آذربرزين فرصت يافته ، از قيد بيرون آمد و نگاهبانان نيز با او متفق شدند و متوجه طبرستان شد .